پس از سفر های بسیار وعبور از فراز و فرود امواج این دریای طوفان خیزبر آنم که در کنار تو لنگر افکنم، بادبان برچینم، پارو وانهمسکان رها کنم، به خلوت لنگرگاهت در آیمو در کنارت پهلو بگیرمآغوشت را بازیابم و استواری امن زمین را زیر پای خویش.مارگت_بیکل نوشته شده در سه شنبه پانزدهم اسفند ۱۳۹۶ساعت
7:49 توسط tata|
برچسب: نویسنده: کامیار کوشکی تاريخ: دوشنبه 28 اسفند 1396 ساعت: 22:59
عزیز میگه :مردها هر قدر هم که بزرگ و باسواد و پول دار بشن، باز هم مثل بچه ها هستند !زود قهر میکنن، زود پشیمون می شن و زود آشتی می کنن..ممکنه جلو زن ها چیزی نگن اما تنها که شدند شروع می کنن به بغض کردن.عزیز میگه, اما زن ها مادرند، پناه مردها هستند ! حتی دختر کوچولوها پناه باباهاشون هستند نوشته شده در پنجشنبه هفدهم اسفند ۱۳۹۶ساعت
9:19 توسط tata| Let's
برچسب: نویسنده: کامیار کوشکی تاريخ: دوشنبه 28 اسفند 1396 ساعت: 22:59
اسفند به انتها نزدیک شد ،عاشق ترین فرزند سال،پلی میان سفید و سبز و راهی بین برف و شکوفه ...اسفند مهربان، نیمی از دلش را به زمستانی داده کهسازِ رفتن می زندو نیمی را به بهاری کهآوازِ آمدن می خواند ...اسفند عشق می پاشد به روی دل هایمان،نگاهمان و خانه های پاکیزه ازغبار گذشته هایمان...قدر بدانیم این زیباتریندست به دست شدن روزها و ماه ها راو دوست بداریم اسفند واسف
برچسب: نویسنده: کامیار کوشکی تاريخ: دوشنبه 28 اسفند 1396 ساعت: 22:59